یک وهابی در قبرستان بقیع به آقای قرائتی گفت
که چرا شما فاطمه(س) یا حسن(ع) یا زین العابدین(ع) را صدا میزنید وقتی آنها مرده اند
و خاک هستند؟
آن وهابی که میخواست شیعه را بشکند؛ یک قلم برداشت گفت ببین این قلمه،
آی شیعهها من این قلم رو میندازم زمین و انداخت و گفت شما میگ?د 4 تا امام اینجا خوابیده،
ایامام حسن قلم رو به من بده؛ نداد! ای امام زین العابدین(ع)؛ امام باقر(ع)
امام صادق(ع)؛ فاطمه زهرا(س)؛ قلم رو به من بده؛ نداد!
وقتی اینا نمیتونن یک قلم رو به من بدن
پس چطور شما متوسل میشید؟ اینا مردن تموم شد دیگه هیچ قدرتی ندارن،
یک قلم رو به ما ندادن.آقای قرائتی هم گفت خب قلم رو حایتو به من بده
وقلم رو انداخت زمین و گفت: یالا، خدایا قلم رو به ما بده! و اتفاقی نیفتاد.
بعد به وهابی گفت: دیدی خدا هم نداد،
پس با منطق شما خدا هم مرده! مگه هرکس زنده هست باید نوکر تو باشه؟!








